| خونه | آرشیو | پست برقی |
|
.......
تو میدونی نفس گیره
هوای بی تو بودن سخت دلگیره تو میدونی تو خیلی وقته میدونی نمی فهمی چه بی اندازه بی رحمی -------------- شعر از حسین صفا با صدای محسن چاوشی
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در پنجشنبه بیستم مهر 1391 و ساعت 12:46 |
فروغ فرخزاد
پشت شيشه برف ميبارد
پشت شيشه برف ميبارد در سكوت سينه ام دستي دانه اندوه ميكارد مو سپيد آخر شدي اي برف تا سرانجام چنين ديدي در دلم باريدي ... اي افسوس بر سر گورم نباريدي چون نهالي سست ميلرزد روحم از سرماي تنهايي ميخزد در ظلمت قلبم وحشت دنياي تنهايي ديگرم گرمي نمي بخشي عشق اي خورشيد يخ بسته سينه ام صحراي نوميديست خسته ام ‚ از عشق هم خسته فروغ فرخزاد |+| خط خطي شده توسط م-تنها در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 13:40 |
ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟
جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟ |+| خط خطي شده توسط م-تنها در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 و ساعت 17:14 |
خدا....
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست تا آمدن با تو خدا حافظی کنم بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
م.تنها |+| خط خطي شده توسط م-تنها در سه شنبه یازدهم اسفند 1388 و ساعت 12:42 |
هوا را از من بگير اما خنده ات را نه!!!
تو را بانو ناميدم ام بسيارند از تو بلندتر-بلندتر بسيارند از تو زلال تر - زلال تر بسيارنداز تو زيباتر- زيباتر
اما بانو تويي!!! پابلو نرودا
سلام حتما به این دوستم سر بزنید من و صحنه |+| خط خطي شده توسط م-تنها در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:34 |
دکتر عزیز دلم برات تنگ شد دلم گرفت برای نبودنت کاش که در نیایشت برای این لحظه دلتنگی دعایی می کردی |+| خط خطي شده توسط م-تنها در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 21:6 |
سلام........خداحافظ
چیه تازه اگر یافتید به این دو اضافه کنید تا ... ... ... آینده خوبی براتون آرزو میکنم این وبلاگ به دلیل بدهی زمانی تا اطلاع ثانوی تعطیل است |+| خط خطي شده توسط م-تنها در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 15:20 |
سلام
خيلي وقته اينجا نيومدم دل پري براي نوشتن دارم بازم ممنونم از دوستهاي گل بابت لطفشون چيزي كه چند ماهي هست تمام فكر و زندگيه غير دنيوي من رو مشغول كرده اينه كه بتونم نمايشنامه اي كه از دل اشعار زنده ياد حسين پناهي بيرون اومده رو اجرا ببرم حسي آشنا و قشنگ نسبت به اين شعر ها منو به خودش مبتلا كرده كمي از اين اشعار رو كمي عاشقانه بخون شايد تو رو هم مبتلا كرد: ميزي براي كار |+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 18:16 |
۲۱ گرم
حرف براي گفتن زياد دارم چند ماهي هست كه تو نت نيومدم
دليلشو بيخيال ولي دلم براي تمام اون گلهايي كه منو فراموش نكردن تنگ شده بود بايد بگم ممنونم با معرفتها خيلي عقب موندم (گرچه باز هم شايد مدتي نباشم) تولدم گذشت (تنها روزي كه دلم واسه خودم تنگ ميشه) رسول ملاقلي پور از بين ما رفت خدا روحش رو شاد كنه عيد نوروز اومد و رفت و باز احساس گزنده پير شدن حرف زياده براي گفتن ولي با ديالوگهاي سكانس پاياني فيلم 21 گرم اين پست رو به پايان ميبرم باز هم ممنون از لطف دوستان عزيز
فقط به خاطر راحت طلبي؟ به خاطر داشتن يه زندگيه مرفه؟!!
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 17:45 |
من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! و مرا غصه اين هرگز كشت!!!
در حال اینکه دارم مینویسم آهنگی از مرحوم ویگن رو گوش میدم که فوق العاده است یه تیکه از شعرش رو بخون : چه بگويم بامن اي دل چه ها كردي |+| خط خطي شده توسط م-تنها در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 0:33 |
صحبت گل سرخ از باران و
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 23:11 |
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کنی نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی |+| خط خطي شده توسط م-تنها در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 2:34 |
سلام دوستان عزيز
اينبار با يه سوال و يه مساله مهم آپ كردم ببينيد : در دنياي فلسفه امروزي در بحث ارتباط خداوند با انسان چند نظريه بوجود امده ببينيد اين نظريه ها چيست : 1-خداوند انسان را خلق كرد و رها كرد در زمين و هيچ دخالتي در زندگي او ندارد 2-خداوند انسان را خلق كرد و در حال حاضراز دور بر آن نظارت دارد و دخالتي در كارهاي او ندارد 3-خداوند انسان را خلق كرد ودربعضي از امور بر آنها نظارت دارد 4-خداوند انسان را خلق كرد وكامل بر آنها نظارت دارد و همه چيز را در كنترل خود دارد نظر تو چيه؟ در مورد اون سي دي كه از زهرا مير ابراهيمي در دست دوستان ميچرخه بايد بگم م.تنها |+| خط خطي شده توسط م-تنها در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 22:34 |
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 23:19 |
سلام!
حال همهی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند با اين همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان! ![]() تا يادم نرفته است بنويسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببين انعکاس تبسم رويا شبيه شمايل شقايق نيست! راستی خبرت بدهم خواب ديدهام خانهئی خريدهام بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ... هی بخند! بیپرده بگويمت چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نيک خواهم گرفت دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيد از فرازِ کوچهی ما میگذرد باد بوی نامهای کسان من میدهد يادت میآيد رفته بودی خبر از آرامش آسمان بياوری!؟ نه ریرا جان نامهام بايد کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آينه، از نو برايت مینويسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن!!!! |+| خط خطي شده توسط م-تنها در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 0:55 |
سلام پاییز....
باز اومدی؟ باز دوباره شروع شد؟ با اون غروبهای زیبات!!!!!
پاییز زیبا بیا که باز هم خوش اومدی دل آدم یه جور خوب میگیره وقتی پاییز شروع میشه
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت 0:29 |
من مي ترسم پس هستم
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم ! دين را دوست دارم ولي از کشيش ها مي ترسم ! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم ! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم ! کودکان را دوست دارم ولي از آئينه مي ترسم ! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم ! من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم! من مي ترسم پس هستم
شعر از حسین پناهی |+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 13:26 |
آري ... گلم ... دلم
من ؟ من ياد گرفتم چه جوري شبها از روياهام يه خدا بسازم
و دعاش كنم كه عظمتتو جلا امشبم گذشتو كسي ما رو نكشت!! . . . آري ... گلم ... دلم ... حرمت نگه دار كه اين اشكها خون بهاي عمر رفته من است سر گذشت كسي كه هيچ كس نبود و هميشه گريه مي كرد بي مجال انديشه به بغض هاي خود ... تا كي مرا گريه كند؟ تا كي؟ و بكدام مرام بميرد؟ آري گلم دلم.... ورق بزن مرا و به آفتاب فردا بيانديش كه براي تو طلوع ميكند با سلام و عطر آويشن
سكوت مي كنم و ديگر هيچ.... |+| خط خطي شده توسط م-تنها در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 18:47 |
سلام
ميخواستم چيزي بنويسم اما فعلا حوصله اش نيست همه چيز تکراري شده حرف نو همون حرف تکراريه يه شعرو يه مطلب زيبا ميذارم براتون بعدا مفصل سفره دل باز ميکنم هنوز وقت هست!!!!!!!!
*:(دارا همون مايه دار خودمون ميشه!!)
ميون چند تا اطاقک سوت و کور خسته و خاموش |+| خط خطي شده توسط م-تنها در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 18:15 |
حسين دردشتي
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها براي خوردن يك سيب چه قدر تنها مانديم نمي دونم براش چي بنويسم چند روز دارم فكر مي كنم كه چي بنويسم كه در شان اون باشه اما غافل از اينكه هوش و حواس ما رو هم با خودش برده نمي دونيد چقدر سخته يكي از بهترين دوستاتو از دست بدي و با گريه ودل گرفته بنويسي كه : حسين دردشتي هم رفت
حسين دردشتي اينو بدون كه هميشه بزرگي ! |+| خط خطي شده توسط م-تنها در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 21:38 |
خرسند شدیم از اینکه امروز رنگ دگر است نه رنگ دیروز....
خرسند شدیم از اینکه امروز رنگ دگر است نه رنگ دیروز....
جمله بالا پوزخند عجیبی داره !!!! این بار به جاي شاملو : صالحي داريم حس اين بيشتر بود حالا..... آه ... مورچهها مورچههاي غمگينِ من! چقدر عکس، آشغال، کلمه، حرف چقدر چَرت و پَرتِ دُرُست دشنامهاي دلنشين دو روييِ بي ريا روزنامههاي صبح روزنامههاي عصر چه عناوينِ آبرومندي چه خبرهاي خالصي چه آرامشي دارد اين قيلوله قيلولهي خُمار در سايهسارِ چتري از عقرب، عقربِ کور. همه چيز عالي، دُرُست، بينظير و مزخرف است، اين وسط فالگيرهايِ ناکسِ خوشْخيال هم فقط اميد ميفروشند بخت، باران، سفر، سکه و صحبتهاي کهن سالِ البته ...! البته به زودي اتفاقي رُخ خواهد داد مورچهها غمگيناند فوارهي حوضِ بزرگِ بالاي شهر، فرشتهها، عملهها، روسپيها، و ظهرِ دوشنبه، هفتم خرداد ...!
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 13:28 |
یک شعر زیبا از w.h-oden
عقربه های ساعت را از حرکت باز بدار
تلفن را بکش استخوانی جلوی سگ بیانداز تا صدایش را نشنوم بگو کسی سراغی از پیانو نگیرد وبا نوای طبل تابوت را از جای برکند و عزاداران را خبر کن بگو هواپیمایی در آسمان خطوط عزا ترسیم کند و این پیام را بگوش همگان برسان: که او مرده است بر گردن کبوتران سفید نوار سیاه ببند به پلیس سر گذر بگو دستکش سیاه بر دست کند آخر اوشمال من بود و جنوب من شرق و غرب زندگی من انگیزه هر روزه ام و خیال خوش هر روزه ام او ظهر من بود و نیمه شبم در خیالم می گفتم عشق را پایانی نیست! اشتباه می کردم دیگر نمی خواهم چشمم به برق ستاره ای روشن شود همه را دور کن رخ ماه را بپوشان و به خورشید بگو به سیاهی باز گردد چرا از این پس چشم به دیدنشان نخواهم گشود
این شعر زیبا از w.h-oden بود |+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 19:49 |
ستاره ها (قسمت اول)
اي ستاه ها :
ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است! در زمين زبان حق بريده اند :حق زبان تازيانه است! وآنکه با تو درد دل مي کند هاي هاي گريه هاي شبانه است اي ستاه ها : اي ستاره ها: اي ستاره ها: اي ستاره ها: ادامه دارد....... |+| خط خطي شده توسط م-تنها در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 20:48 |
سلام دوست من(این تیکه کلامه منه)
چندروزیه که دلم بد جور گرفته دلم هوای بی هیچکس بودن رو داره دیگه این دل واسه ما دل نمیشه!!! خیلی فکر کردم که امروز چی بنویسم که به دل تو بشینه می خوام از زندگی بنویسم (موضوع تکراریه) سهراب میگه :زندگی چیزی نیست که که لب طاقچۀ عادت از یاد منو تو برود راست میگه سهراب نمی شه فرار کرد راه گریز نیست ناچاریم به موندن و دلتنگیهامون رو شمردن از دید بعضی ها مثل دکارت و شریعتی و نیچه و ..زندگی پیچیده ترین کلامه از دید بعضی ها مثل سهراب و نیما و .. زندگی فرصتیه برایه بوییدن گل از دید بعضی ها مثل صادق هدایت و انتوان ارتو و... زندگی یه زخم زیبا و بدخیمه (چون امشب حالم خوب نیست از دید سومی به قضیه نگاه میکنیم) صادق هدایت میگه :در زندگی زخم هایی است مانند خوره که روح انسان را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد این جمله اگر چه تلخه ولی واقعیت محضه : زخم _ زخم _ زخم ... تاحالا به این کلمه فکر کردید :زخم ؟؟؟؟ بهرام بیضایی میگه:زخم ها رو باید تحمل کرد طول میکشه ولی خوب میشه راست میگه استاد تجربه ثابت کرده غیر از تحمل کاری دیگر نمیشه کرد ولی بعضی مواقع جاش میمونه (جای یه زخم سمت چپ قلب آزار میده آدمو) احمد عزیزی شاعر محترم میگه : زخم ظاهر,شیون بیرون ماست زخم باطن,جاری اندر خون ماست . . . گاهگاهی زخم لب وا میکند عمق ما را نیز معنا میکند . . . زخم زیبایی به آهو خورده است زخم دانش را ارسطو خورده است . . . گاه می سازد بشر با زخم نان گاه هم میمیرد از زخم زبان . . . زخم,تصویر تپشهای شماست زخم,عکس کشمکشهای شماست . . . زخمی ام ولی تنم خونخواه نیست هیچ کس از زخم دلم آگاه نیست
|+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 2:47 |
باران
دیروز غروب بود که خوابت را دیدم,در یک بعداز ظهر سگی و بدون زیبایی و
بدون یک خداحافظی ویا یک نگاه رفتی رفتی ورفتی و باز هم رفتی ای کاش حداقل مرا از یاد می بردی باران سیل آسا میبارید گفته بودم که باران را دوست دارم ولی اصلا قشنگ نبود به جان خودت قسم اصلا زیبا نیست باریدن من زیر باران ولی یک قولی بده سر راهت که می روی یک چتر را به نیت دل من بشکن نمیخواهم خیس شوی فقط کافیست که باران قلب مرا ببینی آن وقت دستانت را بالا بگیر و با غرور برایم دعا کن بگو: خدایا اورادوست دارم ولی.... راستی دیشب زیر باران دعایت کردم : خدایا باران ببارد !!!!! (بارون که اومد دستاتو باز کن هر چندتا دونه بارون که گرفتی اونقدر منو دوست داری هرچند تا که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم ) (م.تنها)
گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد (کارو) |+| خط خطي شده توسط م-تنها در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 0:30 |
یک جلویش تا بی نهایت صفر ها
سلام عزیزان من
امروز میخوام گوشه هایی از یه کتاب از استاد بزرگ شریعتی رو براتون اینجا بذارم بخونید تا بدونید که......
آدم وقتی فقیر میشه خوبیهاشم حقیر میشه یکی بود به 2 دلیل برو کتابشو بخر: |+| خط خطي شده توسط م-تنها در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 14:48 |
سلام
سلام
امیدوارم خسته دل تنگیهات نباشی از اینکه آمدید ممنون یه وصیت برات دارم:
عاشق کسی شو که دلش انقدر بزرگ باشه که برای رفتن تو دلش خودتو کوچیک نکنی |+| خط خطي شده توسط م-تنها در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 20:13 |
|
حرف من
![]() پاره وقتهایی دلتنگ و سرشار از حس بودن یا نبودن تمام اسمان ابی را میگردی...... تنها یک ستاره آن بالاها روشنترین است عشق همان چلجراغ است و تنها عاشقان اهل رنجند و من عشق را پیرهن خود کرده ام همیشه تا.......
منوی اصلی
صفحه نخستپست برقی آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1391هفته چهارم مهر 1390 هفته سوم اسفند 1389 هفته دوم اسفند 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم آذر 1387 هفته دوم دی 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 سایتهای بدرد بخور
پروفایل من در سایت کلوبمنو نازی --حسین پناهی-- احمد شاملو دکتر علی شریعتی حسين پناهي تیاتر ما مرکز عکس تیاتر کتاب نمایش کانون نمایشنامه نویسان ایران تیاتر ترجمه فارسی قرآن سید علی صالحی آوای آزاد آرشيو سایتهای بدرد بخور دوستانم
زن متولد 57دختران گندم خاله سارا پسری که با باران مشکل داشت گاهی به آسمان نگاه کن عشق نفرین خداست.. یه شب مهتاب / ماه می آید تو خواب لحظه های تنهايی تو و من و سرنوشت من و صحنه the blue sky دختر مهتاب دل تنگی سکوت و تهایی پارميدا امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |